تبلیغات
همه چی از همه جا - جک و ..
همه چی از همه جا
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : amin
نویسندگان
نظرسنجی
کدوم بهترینه ؟





زنگ زده میگه: مهندس سی دی ویندوز خوب داری؟

میگم: میخوای چیكار؟

میگه: جای طلب از یه یارو نوت بوكشو برداشتم - فقط این ویندوزش خیلی قدیمیه - حتی مای كامپیوترم روش نصب نیس

میگم: مارك و مدلش چیه؟

میگه: چیزی ننوشته - فقط رو درش عكس یه سیب گاز زده كشیده

:|




یکی از اعصاب خوردکن ترین سوژه های اوایل مهر:

موضوع انشاء:

تابستان خود را چگونه گذراندید؟

:| |:




وقتى برای كسى فاتحه میخونى,,باانگشتت روی قبرش ضربه میزنین این كار درواقع:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

همون لایک زدن ب روح شخص مرحومه...:)))))




بیایم ظاهر بین نباشیم !

بعضیا ممکنه در ظاهر بیشعور بنظر بیان

اما وقتی باشون میگردیم و بیشتر میشناسیمشون

می بینیم که باطنن هم بیشعورن :)))



بچه ها بیایم از این به بعد سر سفره شام و ناهار از پدر و مادرای مردم تعریف کنیم قبل اینکه مامان بابامون از بچه‌های مردم تعریف کنن:))





صبح بابام رسوندم تا ترمینال ، منم اصلا حواسم سر جاش نبود و فكرم 1000 جا مشغول بود . رسیدیم ترمینال موقع پیاده شدن ی 5000 تومانی در آوردم گفتم آقا اینم كرایتون ..

وقتی پیاده شدم تازه فهمیدم چكار كردم . بابا هم دیگه پولو پس نداد :((



بچه ها یه سوالی ذهنمو مشغول کرده قشنگ در موردش فکر کنید نتیجشو کامنت کنید لطفا

.

.

.

.

.

.

.

.

.

فکر کن موقع امپول زدن عطست بگیره چی میشه اونوقت؟؟؟؟؟:?



دیشب میخواستم تریپ اعصبانیت و پولداری بردارم،گوشیمو پرت کردم رو مبل لامصب کمونه کرد کم مونده بود بیوفته زمین! 

قلبم اومد تو حلقم :((



یه بار با داداشم رفتیم بیرون .... دنبال یه مغازه لباس فروشی بودیم .... یکی پیدا کردیم و من اون ور خیابون رو به رو مغازه پارک کردم ماشین و .... یه لحظه توجهم به ماشین پشت سرم جلب شد که 4 نفر توش بودن داشتن چپ چپ نیگام میکردن ..... من توجهی نکردم و رفتم تو مغازه ..... همین جور که داشتم جنس های مغازه رو نیگاه میکردم نظرم به سمت ماشین جلب شد ...... من درجا جلو سف پمپ بنزین پارک کرده بودم و ملت پشت ماشین من حیرون ......... :دی



داداشم خوابیده بود جلو تلویزیون و راز بقا نگاه میکرد یهو داد زد افروز بیا این صحنه رو ببین باحاله منم سریع قوطی شیرموزو برداشتم رفتم پیشش از شدت هیجان که الان شیره آهو رو میگیره داشتم به قوطیه فشار میووردمو نی رو زدم توش یهو دیدم هرچی شیرموزه داره میریزه رو فرش هول شدم گرفتمش بالا سر داداشم کم مونده بود یه راز بقا تو خونمون را ه بیفته



بچه که بودم دوست داشتم همه کار هام رو خودم انجام بدم ! یه جورایی مستقل بودم ( 4 ساله بودم قضیه مال اون موقع هاست ) بعدش هر وقت کسی میخواسته بند کفش هام رو برام ببنده با افتخار میزدم تو گوشش و میگفتم محمد رضـــــا خودش !

هر کس هر لطفی بهم میخواسته بکنه میزدمش و میگفتم محمد رضا خودشــــــــــــــــــ !!!! =)))))



بچه خواهرم 5 سالشه نه گذاشته نه ورداشته برگشته پرو پرو به بابام نیگا كرده میگه بابا بزرگ یه میمون(منظورش عروسك بود)خریدم قد تو بابام كم نیاورد گفت این دفعه خواستی بری بخری سایز بابای الدنگتو بخر بچه :|

بعد دید من دارم زیرزیرکی میخندم یه پس گردنی هم به من زد :|




حالا تصور کن که :

غروب جمعه باشه، غروب 31 شهریورم باشه، محصل هم باشی!!

عاخ عاخ دلم کباب شد !!! :)))))))))))))))





نوع مطلب : طنز و سرگرمی، 
برچسب ها : جالب، طنز، جک، اس ام اس،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 مهر 1391
جمعه 17 شهریور 1396 03:42 ب.ظ
I always used to read article in news papers but now as I am a user of web
so from now I am using net for articles or reviews, thanks to web.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:25 ب.ظ
Thanks a lot for sharing this with all folks you actually know what you're speaking about!
Bookmarked. Please additionally consult with my web site =).
We can have a link alternate contract between us
جمعه 18 فروردین 1396 11:37 ق.ظ
This is my first time pay a quick visit at here and i am really impressed to read all at single place.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی